دانشگاه ما جادو داره (قسمت اول: بیاید با هم دوست ششیییییم) - تاریخ: 2026-09-24 ساعت: 18:55:20
با پخش شدن این صدا از بلند گو های دانشگاه مامان برای هزارمین بار ایستاد ، دستمال گل دوزی شده رو از جعبه مخصوصش دراورد و شروع کار  به پاک کردن اشک هاش کرد.الیس:أههه ماما چرا اینقدر گریه میکنی  از در خونه تا وقتی که سوار قطار شدیم و وقتیم که وارد دانشگاه شدیم هی یه رییییز داری گریه میکنی بابا یه پرنسس...
دانشگاه ما جادو داره (قسمت دوم: اینجا نفرین شدست) - تاریخ: 2026-09-24 ساعت: 18:55:20
روبی:ایوووول من بازم بردم.یوهووووووواماندا:قبول نیست تو کلک زدی.حواسمو پرت کردی روبی:تو باید کارت بازیتو تقویت کنی به من چه!حالا 3دلار رد کن بیااد بدو.الیس:چی چی قضیه درباره پوله!منم موخام منم موخام.اصن چه بازیه؟روبی:داریم کارت بازی میکنیمو تا الان من 3دور ردم و برای هر دور اماندا باید یه دلار بده.ی...
دانشگاه ما جادو داره(قسمت سوم: عناصرکشنده) - تاریخ: 2026-09-24 ساعت: 18:55:20
روبی:ججججیغ ماها کی هستیییم؟ماجنییم؟شایدم ارواح خبیسه ایم ؟ خدایاا ما کی هستتیم؟چرا مسئولین رسیدگی نمیکنننننن؟الیس:پپپپللیییز خفههه ناشناس:همونجا واستیدبعد از چند لحظه یه دختر با موهای بلند قهوه ای با چشمهای درشت ترسناک ظاهرشد.پوست سبزه ای داشت و چشمهاش برق میزد.جولیانا:هی تو خودت کی هستیناشناس:چی.....
- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:46
سانی:خدای من اون دیگه چی بود؟ جولیوس: لباس تنش نبودددددد0ـــــــــــــــــــــــــــــــــ0فانورا چشم غره ای رفت و گفت:واقعا متاسفم منحرف انگل جامعه فاکسی از دهنش خون بیرون ریخت:گررررر...ق...قق...ر..بانی....ت..ت.لنگر.سیاهه.... ریحانه دست فاکسی رو گرفت و گفت:فاکسی؟اوه فاکسی عزیزم.چه بلایی سرت اومده.....
تلنگر سیاه قسمت اول - تاریخ: 1396/7/4 ساعت: 6:40
از زبون تیلا: از خستگی پاهام جون نداشت.به سختی روی یه صندلی دانشگاه نشستم و نفسی عمیق کشیدم.چرا زندگیم اینقدر خسته کنندست؟مشکل مالی و کار نیمه وقت توی اون کافه ی لعنتی یه طرف،مامان الزایمری که حتی منم یادش نمیاد یه طرف.همون موقع زنگ ساعت۱۲به صدا در اومد من با هزار زحمت بلند شدم. داشتم پاهای بیجونم ر...
بار سنگین گذشته قسمت اول - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 4:15
همیشه...دلم میخواست دنیا رو از بالا نگاه کنم .همیشه...از بالای ساختمون ها.نگاه کردن به ادما از بالا باعث میشد احساس قدرت کنم.اره.اون قلمروی کوچک من بود.اما کسی همیشه بود که قلمرو رو ازت بگیره.. پنلوپه:هیی منم میخوام ببینم امروز من میبینم هرماینی:نهههه هرماینی بالا پنه لوپه پایین تو پایییننن پنه لوپه
بار سنگین گذشته قسمت دوم - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 4:15
الی:هرماینییی...هرماینی عزیزم بیدار شو .امروز همون روز مخصوصهههرماینی:الی من پنلوپه ام بازم اسمامون رو اشتباه گفتی الی:اهه هرماینی داغ دلمک تازه نکن.خودت میدونی۱۲سال پیش پنه لوپه مرد اوه دختر عزیزم اگه زنده بود الان ساعت۸صبح بیدار بود .و داشت از ازمایش جدید شیمیش بهم میگفت. هرماینی زیرلب:اهههه دختر
دانشگاه ما جادو داره (قسمت اول:بیاید با هم دوست ششیییییم) - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 23:54
ـــــــــــــــ دینگ دینگ دینــــــــــــــگ دانش اموزان سال اول رشته گرافیک ورود شمارا به کالج هارمونیا ممنتو موموری خوش امد میگوییم. لطفا به غرفه های مخصوص مراجعه کرده و شماره اتاق خود را دریافت کنید با تشکر.با پخش شدن این صدا از بلند گو های دانشگاه مامان برای هزارمین بار ایستاد ، دستمال گل دوزی
دانشگاه ما جادو داره (قسمت دوم:اینجا نفرین شدست) - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 23:54
ساعت شش غروبروبی:ایوووول من بازم بردم.یوهووووووو اماندا:قبول نیست تو کلک زدی.حواسمو پرت کردی روبی:تو باید کارت بازیتو تقویت کنی به من چه!حالا 3دلار رد کن بیااد بدو. الیس:چی چی قضیه درباره پوله!منم موخام منم موخام.اصن چه بازیه؟ روبی:داریم کارت بازی میکنیمو تا الان
دانشگاه ما جادو داره(قسمت سوم:عناصرکشنده) - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 23:54
ناشناس:شماها کی هستید؟روبی:ججججیغ ماها کی هستیییم؟ماجنییم؟شایدم ارواح خبیسه ایم ؟ خدایاا ما کی هستتیم؟چرا مسئولین رسیدگی نمیکنننننن؟ الیس:پپپپللیییز خفههه ناشناس:همونجا واستید بعد از چند لحظه یه دختر با موهای بلند قهوه ای با چشمهای درشت ترسناک ظاهرشد.پوست سبزه ای داشت و چشمهاش برق میزد. جولیانا:هی ت
دانشگاه ما جادو داره(قسمت چهارم:نفر اول و 666) - تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 23:54
کلاس تاریخ هنر شروع شده بود،اما الیس و اریکا حواسشون به همه چیز بود جز اقای همفل.مرد جوون و خوش رویی بود.اون دبیر تاریخ هنر الیس و ویکتوریا بود،مردی که همیشه به پشتکارو تمرین تاکید داشت و میخواست هرجوری هست اونو توی مغز شاگرد هاش فرو کنه.اقای همفل: برای یه نقاشی خوب باید بتونی از تمام الگوهات ک